- ۱
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
- ۲
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
- ۳
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
- ۴
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
- ۵
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
- ۶
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
- ۷
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
- ۸
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
- ۹
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
- ۱۰
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
- ۱۱
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
- ۱۲
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
وزین معامله غافل مشو که حیف خوری
- ۱۳
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
- ۱۴
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اریٰ اسامر لیلای لیلة القمری
— حافظِ شیرازی

