- ۱
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
- ۲
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
- ۳
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
- ۴
ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی
تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری
- ۵
در شاه راه جاه و بزرگی خطر بسی ست
آن به کز این گریوه سبک بار بگذری
- ۶
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و امن خاطر و کنج قلندری
- ۷
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
- ۸
نیل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
- ۹
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
— حافظِ شیرازی

