Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰

غزلیات

۴۵۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    روزگاری ست که ما را نگران می داری

    مخلصان را نه به وضع دگران می داری

  2. ۲

    گوشه چشم رضایی به منت باز نشد

    این چنین عزت صاحب نظران می داری

  3. ۳

    ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار

    دست در خون دل پرهنران می داری

  4. ۴

    نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ

    همه را نعره زنان جامه دران می داری

  5. ۵

    ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور

    چشم سری عجب از بی خبران می داری

  6. ۶

    چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

    سر چرا بر من دل خسته گران می داری

  7. ۷

    گوهر جام جم از کان جهانی دگر است

    تو تمنا ز گل کوزه گران می داری

  8. ۸

    پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی

    طمع مهر و وفا زین پسران می داری

  9. ۹

    کیسه سیم و زرت پاک بباید پرداخت

    این طمع ها که تو از سیم بران می داری

  10. ۱۰

    گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

    عاشقی گفت که تو بنده بر آن می داری

  11. ۱۱

    مگذران روز سلامت به ملامت حافظ

    چه توقع ز جهان گذران می داری

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل