- ۱
ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
- ۲
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
- ۳
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن یار سفرکرده پیامی داری
- ۴
خال سرسبز تو خوش دانه عیشی ست ولی
بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
- ۵
بوی جان از لب خندان قدح می شنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
- ۶
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود
می کنم شکر که بر جور دوامی داری
- ۷
نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود
تویی امروز در این شهر که نامی داری
- ۸
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود
تو که چون حافظ شب خیز غلامی داری
— حافظِ شیرازی

