- ۱
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
به یادگار بمانی که بوی او داری
- ۲
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
توان به دست تو دادن گرش نکو داری
- ۳
در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جز این قدر که رقیبان تندخو داری
- ۴
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
- ۵
به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
خود از کدام خم است این که در سبو داری
- ۶
به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز
که گر بدو رسی از شرم سر فروداری
- ۷
دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را رسد که غلامان ماه رو داری
- ۸
قبای حسن فروشی تو را برازد و بس
که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری
- ۹
ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر میل جست و جو داری
— حافظِ شیرازی

