Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶

غزلیات

۴۴۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

    به یادگار بمانی که بوی او داری

  2. ۲

    دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست

    توان به دست تو دادن گرش نکو داری

  3. ۳

    در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت

    جز این قدر که رقیبان تندخو داری

  4. ۴

    نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد

    که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری

  5. ۵

    به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد

    خود از کدام خم است این که در سبو داری

  6. ۶

    به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز

    که گر بدو رسی از شرم سر فروداری

  7. ۷

    دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن

    تو را رسد که غلامان ماه رو داری

  8. ۸

    قبای حسن فروشی تو را برازد و بس

    که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری

  9. ۹

    ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق

    قدم برون نه اگر میل جست و جو داری

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل