- ۱
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
- ۲
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
- ۳
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میان داری
- ۴
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
- ۵
بنوش می که سبک روحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
- ۶
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
- ۷
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
- ۸
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
- ۹
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
- ۱۰
چو گل به دامن از این باغ می بری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
— حافظِ شیرازی

