Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

۴۴۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    شهری ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری

    یاران صلای عشق است گر می کنید کاری

  2. ۲

    چشم فلک نبیند زین طرفه تر جوانی

    در دست کس نیفتد زین خوب تر نگاری

  3. ۳

    هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب

    بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری

  4. ۴

    چون من شکسته ای را از پیش خود چه رانی

    کم غایت توقع بوسی ست یا کناری

  5. ۵

    می بی غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب

    سال دگر که دارد امید نوبهاری

  6. ۶

    در بوستان حریفان مانند لاله و گل

    هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری

  7. ۷

    چون این گره گشایم وین راز چون نمایم

    دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری

  8. ۸

    هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی

    مشکل توان نشستن در این چنین دیاری

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل