- ۱
شهری ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر می کنید کاری
- ۲
چشم فلک نبیند زین طرفه تر جوانی
در دست کس نیفتد زین خوب تر نگاری
- ۳
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
- ۴
چون من شکسته ای را از پیش خود چه رانی
کم غایت توقع بوسی ست یا کناری
- ۵
می بی غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امید نوبهاری
- ۶
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
- ۷
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
- ۸
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری
— حافظِ شیرازی

