Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

غزلیات

۴۴۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

    که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی

  2. ۲

    بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست

    گرم به هر سر مویی هزار جان بودی

  3. ۳

    برات خوش دلی ما چه کم شدی یا رب

    گرش نشان امان از بد زمان بودی

  4. ۴

    گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز

    سریر عزتم آن خاک آستان بودی

  5. ۵

    ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک

    که بر دو دیده ما حکم او روان بودی

  6. ۶

    اگر نه دایره عشق راه بربستی

    چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل