Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

۴۳۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    سبت سلمیٰ بصدغیها فؤادي

    و روحي کل یوم لي ینادي

  2. ۲

    نگارا بر من بی دل ببخشای

    و واصلني علی رغم الأعادي

  3. ۳

    حبیبا در غم سودای عشقت

    توکلنا علی رب العباد

  4. ۴

    أ من انکرتني عن عشق سلمیٰ

    تزاول آن روی نهکو بوادی

  5. ۵

    که همچون مت به بوتن دل و ای ره

    غریق العشق في بحر الوداد

  6. ۶

    به پی ماچان غرامت بسپریمن

    غرت یک وی روشتی از اما دی

  7. ۷

    غم این دل بواتت خورد ناچار

    و غر نه او بنی آنچت نشادی

  8. ۸

    دل حافظ شد اندر چین زلفت

    بلیل مظلم و الله هادي

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل