- ۱
سبت سلمیٰ بصدغیها فؤادي
و روحي کل یوم لي ینادي
- ۲
نگارا بر من بی دل ببخشای
و واصلني علی رغم الأعادي
- ۳
حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
- ۴
أ من انکرتني عن عشق سلمیٰ
تزاول آن روی نهکو بوادی
- ۵
که همچون مت به بوتن دل و ای ره
غریق العشق في بحر الوداد
- ۶
به پی ماچان غرامت بسپریمن
غرت یک وی روشتی از اما دی
- ۷
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
- ۸
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادي
— حافظِ شیرازی

