- ۱
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
- ۲
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی
- ۳
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاری ست چو حوری و سرایی چو بهشتی
- ۴
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی
- ۵
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی
- ۶
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
- ۷
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
- ۸
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ
تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی
— حافظِ شیرازی

