Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

غزلیات

۴۳۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

    گردون ورق هستی ما درننوشتی

  2. ۲

    هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

    دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی

  3. ۳

    آمرزش نقد است کسی را که در این جا

    یاری ست چو حوری و سرایی چو بهشتی

  4. ۴

    در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد

    چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی

  5. ۵

    مفروش به باغ ارم و نخوت شداد

    یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی

  6. ۶

    تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

    حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

  7. ۷

    آلودگی خرقه خرابی جهان است

    کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی

  8. ۸

    از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ

    تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل