- ۱
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
- ۲
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
- ۳
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی
- ۴
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی
- ۵
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
- ۶
آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
- ۷
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
— حافظِ شیرازی

