Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

غزلیات

۴۳۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

    وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

  2. ۲

    گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

    هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی

  3. ۳

    با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

    بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

  4. ۴

    در مذهب طریقت خامی نشان کفر است

    آری طریق دولت چالاکی است و چستی

  5. ۵

    تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی

    یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

  6. ۶

    در آستان جانان از آسمان میندیش

    کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

  7. ۷

    خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد

    سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

  8. ۸

    صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز

    ای کوته آستینان تا کی درازدستی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل