Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

۴۳۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    لبش می بوسم و در می کشم می

    به آب زندگانی برده ام پی

  2. ۲

    نه رازش می توانم گفت با کس

    نه کس را می توانم دید با وی

  3. ۳

    لبش می بوسد و خون می خورد جام

    رخش می بیند و گل می کند خوی

  4. ۴

    بده جام می و از جم مکن یاد

    که می داند که جم کی بود و کی کی

  5. ۵

    بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب

    رگش بخراش تا بخروشم از وی

  6. ۶

    گل از خلوت به باغ آورد مسند

    بساط زهد همچون غنچه کن طی

  7. ۷

    چو چشمش مست را مخمور مگذار

    به یاد لعلش ای ساقی بده می

  8. ۸

    نجوید جان از آن قالب جدایی

    که باشد خون جامش در رگ و پی

  9. ۹

    زبانت درکش ای حافظ زمانی

    حدیث بی زبانان بشنو از نی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل