Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

غزلیات

۴۳۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

    علاج کی کنمت آخرالدواء الکی

  2. ۲

    ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار

    که می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی

  3. ۳

    چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو

    منه ز دست پیاله چه می کنی هی هی

  4. ۴

    شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد

    ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی

  5. ۵

    خزینه داری میراث خوارگان کفر است

    به قول مطرب و ساقی به فتویٰ دف و نی

  6. ۶

    زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند

    مجو ز سفله مروت که شییه لا شی

  7. ۷

    نوشته اند بر ایوان جنة الماویٰ

    که هر که عشوه دنییٰ خرید وای به وی

  8. ۸

    سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست

    بده به شادی روح و روان حاتم طی

  9. ۹

    بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ

    پیاله گیر و کرم ورز و الضمان علی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل