Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

غزلیات

۴۲۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

    طامات تا به چند و خرافات تا به کی

  2. ۲

    بگذر ز کبر و ناز که دیده ست روزگار

    چین قبای قیصر و طرف کلاه کی

  3. ۳

    هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان

    بیدار شو که خواب عدم در پی است هی

  4. ۴

    خوش نازکانه می چمی ای شاخ نوبهار

    کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی

  5. ۵

    بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست

    ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی

  6. ۶

    فردا شراب کوثر و حور از برای ماست

    و امروز نیز ساقی مه روی و جام می

  7. ۷

    باد صبا ز عهد صبی یاد می دهد

    جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی

  8. ۸

    حشمت مبین و سلطنت گل که بسپرد

    فراش باد هر ورقش را به زیر پی

  9. ۹

    درده به یاد حاتم طی جام یک منی

    تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی

  10. ۱۰

    زآن می که داد حسن و لطافت به ارغوان

    بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی

  11. ۱۱

    مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان

    استاده است سرو و کمر بسته است نی

  12. ۱۲

    حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید

    تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل