Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

۴۲۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

    مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

  2. ۲

    خرد که قید مجانین عشق می فرمود

    به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه

  3. ۳

    به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد

    هزار جان گرامی فدای جانانه

  4. ۴

    من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش

    نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه

  5. ۵

    چه نقش ها که برانگیختیم و سود نداشت

    فسون ما بر او گشته است افسانه

  6. ۶

    بر آتش رخ زیبای او به جای سپند

    به غیر خال سیاهش که دید به دانه

  7. ۷

    به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی

    ز شمع روی تواش چون رسید پروانه

  8. ۸

    مرا به دور لب دوست هست پیمانی

    که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه

  9. ۹

    حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز

    فتاد در سر حافظ هوای میخانه

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل