- ۱
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه
- ۲
خرد که قید مجانین عشق می فرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
- ۳
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه
- ۴
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
- ۵
چه نقش ها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
- ۶
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه
- ۷
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه
- ۸
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
- ۹
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه
— حافظِ شیرازی

