Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

۴۲۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای که با سلسله زلف دراز آمده ای

    فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای

  2. ۲

    ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت

    چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای

  3. ۳

    پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

    چون به هر حال برازنده ناز آمده ای

  4. ۴

    آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل

    چشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای

  5. ۵

    آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

    کشته غمزه خود را به نماز آمده ای

  6. ۶

    زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

    مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای

  7. ۷

    گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست

    مگر از مذهب این طایفه باز آمده ای

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل