- ۱
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
- ۲
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
- ۳
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
- ۴
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
- ۵
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
- ۶
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
- ۷
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
- ۸
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
- ۹
شبی می گفت چشم کس ندیده ست
ز مروارید گوشم در جهان به
- ۱۰
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
- ۱۱
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
— حافظِ شیرازی

