Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

۴۱۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    گلبن عیش می دمد ساقی گل عذار کو

    باد بهار می وزد باده خوش گوار کو

  2. ۲

    هر گل نو ز گل رخی یاد همی کند ولی

    گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو

  3. ۳

    مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست

    ای دم صبح خوش نفس نافه زلف یار کو

  4. ۴

    حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا

    دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو

  5. ۵

    شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد

    خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو

  6. ۶

    گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو

    مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو

  7. ۷

    حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است

    از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل