Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

۴۱۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    خط عذار یار که بگرفت ماه از او

    خوش حلقه ای ست لیک به در نیست راه از او

  2. ۲

    ابروی دوست گوشه محراب دولت است

    آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او

  3. ۳

    ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار

    کآیینه ای ست جام جهان بین که آه از او

  4. ۴

    کردار اهل صومعه ام کرد می پرست

    این دود بین که نامه من شد سیاه از او

  5. ۵

    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن

    من برده ام به باده فروشان پناه از او

  6. ۶

    ساقی چراغ می به ره آفتاب دار

    گو بر فروز مشعله صبحگاه از او

  7. ۷

    آبی به روزنامه اعمال ما فشان

    باشد توان سترد حروف گناه از او

  8. ۸

    حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

    خالی مباد عرصه این بزمگاه از او

  9. ۹

    آیا در این خیال که دارد گدای شهر

    روزی بود که یاد کند پادشاه از او

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل