Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۰

غزلیات

۴۱۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

    زینت تاج و نگین از گوهر والای تو

  2. ۲

    آفتاب فتح را هر دم طلوعی می دهد

    از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو

  3. ۳

    جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا

    سایه اندازد همای چتر گردون سای تو

  4. ۴

    از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف

    نکته ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو

  5. ۵

    آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد

    طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو

  6. ۶

    گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است

    روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو

  7. ۷

    آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار

    جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو

  8. ۸

    عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست

    راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو

  9. ۹

    خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می کند

    بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل