Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

غزلیات

۴۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است

    به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

  2. ۲

    صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد

    به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

  3. ۳

    در آستین مرقع پیاله پنهان کن

    که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

  4. ۴

    به آب دیده بشوییم خرقه ها از می

    که موسم ورع و روزگار پرهیز است

  5. ۵

    مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر

    که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

  6. ۶

    سپهر بر شده پرویزنی ست خون افشان

    که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است

  7. ۷

    عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ

    بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل