Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷

غزلیات

۴۰۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

    یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

  2. ۲

    گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

    گفت با این همه از سابقه نومید مشو

  3. ۳

    گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

    از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

  4. ۴

    تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار

    تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

  5. ۵

    گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

    دور خوبی گذران است نصیحت بشنو

  6. ۶

    چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن

    بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو

  7. ۷

    آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

    خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو

  8. ۸

    آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

    حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل