Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵

غزلیات

۴۰۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    به جان پیر خرابات و حق صحبت او

    که نیست در سر من جز هوای خدمت او

  2. ۲

    بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

    بیار باده که مستظهرم به همت او

  3. ۳

    چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد

    که زد به خرمن ما آتش محبت او

  4. ۴

    بر آستانه میخانه گر سری بینی

    مزن به پای که معلوم نیست نیت او

  5. ۵

    بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب

    نوید داد که عام است فیض رحمت او

  6. ۶

    مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

    که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

  7. ۷

    نمی کند دل من میل زهد و توبه ولی

    به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او

  8. ۸

    مدام خرقه حافظ به باده در گرو است

    مگر ز خاک خرابات بود فطرت او

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل