Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

غزلیات

۴۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    المنة لله که در میکده باز است

    زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

  2. ۲

    خم ها همه در جوش و خروش اند ز مستی

    وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

  3. ۳

    از وی همه مستی و غرور است و تکبر

    وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

  4. ۴

    رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است

  5. ۵

    شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

    کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

  6. ۶

    بار دل مجنون و خم طره لیلی

    رخساره محمود و کف پای ایاز است

  7. ۷

    بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم

    تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

  8. ۸

    در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید

    از قبله ابروی تو در عین نماز است

  9. ۹

    ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

    از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل