Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

غزلیات

۳۹۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

    چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

  2. ۲

    در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست

    پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

  3. ۳

    برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند

    ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

  4. ۴

    تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت

    همت در این عمل طلب از می فروش کن

  5. ۵

    پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت

    هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

  6. ۶

    بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق

    خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

  7. ۷

    با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست

    صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

  8. ۸

    ساقی که جامت از می صافی تهی مباد

    چشم عنایتی به من دردنوش کن

  9. ۹

    سرمست در قبای زرافشان چو بگذری

    یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل