- ۱
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
- ۲
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
- ۳
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
- ۴
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
- ۵
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
- ۶
به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
- ۷
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
- ۸
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
- ۹
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
— حافظِ شیرازی

