Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

۳۹۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

    در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

  2. ۲

    از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

    از دوستان جانی مشکل توان بریدن

  3. ۳

    خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

    وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

  4. ۴

    گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

    گه سر عشق بازی از بلبلان شنیدن

  5. ۵

    بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

    کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

  6. ۶

    فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

    چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

  7. ۷

    گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

    یا رب به یادش آور درویش پروریدن

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل