Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

غزلیات

۳۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

    شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

  2. ۲

    ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای

    کت خون ما حلال تر از شیر مادر است

  3. ۳

    چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

    تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است

  4. ۴

    از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

    دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

  5. ۵

    یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

    کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

  6. ۶

    دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

    امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

  7. ۷

    شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

    عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

  8. ۸

    فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

    تا آب ما که منبعش الله اکبر است

  9. ۹

    ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

    با پادشه بگوی که روزی مقدر است

  10. ۱۰

    حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

    کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل