Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

غزلیات

۳۸۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    چو گل هر دم به بویت جامه در تن

    کنم چاک از گریبان تا به دامن

  2. ۲

    تنت را دید گل گویی که در باغ

    چو مستان جامه را بدرید بر تن

  3. ۳

    من از دست غمت مشکل برم جان

    ولی دل را تو آسان بردی از من

  4. ۴

    به قول دشمنان برگشتی از دوست

    نگردد هیچ کس با دوست دشمن

  5. ۵

    تنت در جامه چون در جام باده

    دلت در سینه چون در سیم آهن

  6. ۶

    ببار ای شمع اشک از چشم خونین

    که شد سوز دلت بر خلق روشن

  7. ۷

    مکن کز سینه ام آه جگرسوز

    برآید همچو دود از راه روزن

  8. ۸

    دلم را مشکن و در پا مینداز

    که دارد در سر زلف تو مسکن

  9. ۹

    چو دل در زلف تو بسته ست حافظ

    بدین سان کار او در پا میفکن

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل