- ۱
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
- ۲
مه جلوه می نماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
- ۳
مرغول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
- ۴
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
- ۵
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
- ۶
دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
- ۷
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
— حافظِ شیرازی

