Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

۳۸۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان

    لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان

  2. ۲

    آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می رود

    گو نفسی که روح را می کنم از پیش روان

  3. ۳

    ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین

    کـاین دم و دود سینه ام بار دل است بر زبان

  4. ۴

    گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت

    همچو تبم نمی رود آتش مهر از استخوان

  5. ۵

    حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن

    چشمم از آن دو چشم تو خسته شده ست و ناتوان

  6. ۶

    بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین

    نبض مرا که می دهد هیچ ز زندگی نشان

  7. ۷

    آن که مدام شیشه ام از پی عیش داده است

    شیشه ام از چه می برد پیش طبیب هر زمان

  8. ۸

    حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم

    ترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل