- ۱
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
- ۲
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
- ۳
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
- ۴
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
- ۵
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
- ۶
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
- ۷
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
- ۸
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
- ۹
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
- ۱۰
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
- ۱۱
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
- ۱۲
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم
— حافظِ شیرازی

