Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

غزلیات

۳۷۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

    کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم

  2. ۲

    روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق

    شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

  3. ۳

    جایی که تخت و مسند جم می رود به باد

    گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم

  4. ۴

    تا بو که دست در کمر او توان زدن

    در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم

  5. ۵

    واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما

    با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم

  6. ۶

    چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا

    ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم

  7. ۷

    از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت

    بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم

  8. ۸

    حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست

    با خاک آستانه این در به سر بریم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل