- ۱
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم
- ۲
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
- ۳
جایی که تخت و مسند جم می رود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
- ۴
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
- ۵
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
- ۶
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
- ۷
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
- ۸
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
— حافظِ شیرازی

