Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰

غزلیات

۳۷۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

    به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

  2. ۲

    در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

    گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

  3. ۳

    من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن

    بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

  4. ۴

    اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

    به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

  5. ۵

    قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد

    که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

  6. ۶

    جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید

    جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

  7. ۷

    تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت

    ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل