Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

غزلیات

۳۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

    بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

  2. ۲

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

  3. ۳

    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

    سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست

  4. ۴

    که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

    نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

  5. ۵

    تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر

    ندانمت که در این دامگه چه افتادست

  6. ۶

    نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

    که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

  7. ۷

    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

    که این لطیفه عشقم ز رهروی یادست

  8. ۸

    رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

    که بر من و تو در اختیار نگشادست

  9. ۹

    مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

    که این عجوز عروس هزاردامادست

  10. ۱۰

    نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

    بنال بلبل بی دل که جای فریادست

  11. ۱۱

    حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ

    قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل