Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

غزلیات

۳۶۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    فتوی پیر مغان دارم و قولی ست قدیم

    که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

  2. ۲

    چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم

    روح را صحبت ناجنس عذابی ست الیم

  3. ۳

    تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

    سال ها شد که منم بر در میخانه مقیم

  4. ۴

    مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت

    ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

  5. ۵

    بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

    سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم

  6. ۶

    دلبر از ما به صد امید ستد اول دل

    ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم

  7. ۷

    غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش

    کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

  8. ۸

    فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن

    درد عاشق نشود به به مداوای حکیم

  9. ۹

    گوهر معرفت آموز که با خود ببری

    که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

  10. ۱۰

    دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

    ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

  11. ۱۱

    حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش

    چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل