- ۱
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
هم راز عشق و هم نفس جام باده ایم
- ۲
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
- ۳
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
- ۴
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم
- ۵
کار از تو می رود مددی ای دلیل راه
کانصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم
- ۶
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
- ۷
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم
— حافظِ شیرازی

