- ۱
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
- ۲
این که می گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
- ۳
یاد باد آن کاو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
- ۴
دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
- ۵
چون سر آمد دولت شب های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
- ۶
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
- ۷
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
- ۸
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
- ۹
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
— حافظِ شیرازی

