Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳

غزلیات

۳۶۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    دردم از یار است و درمان نیز هم

    دل فدای او شد و جان نیز هم

  2. ۲

    این که می گویند آن خوشتر ز حسن

    یار ما این دارد و آن نیز هم

  3. ۳

    یاد باد آن کاو به قصد خون ما

    عهد را بشکست و پیمان نیز هم

  4. ۴

    دوستان در پرده می گویم سخن

    گفته خواهد شد به دستان نیز هم

  5. ۵

    چون سر آمد دولت شب های وصل

    بگذرد ایام هجران نیز هم

  6. ۶

    هر دو عالم یک فروغ روی اوست

    گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

  7. ۷

    اعتمادی نیست بر کار جهان

    بلکه بر گردون گردان نیز هم

  8. ۸

    عاشق از قاضی نترسد می بیار

    بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

  9. ۹

    محتسب داند که حافظ عاشق است

    و آصف ملک سلیمان نیز هم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل