- ۱
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
- ۲
زاهد برو که طالع اگر طالع من است
جامم به دست باشد و زلف نگار هم
- ۳
ما عیب کس به مستی و رندی نمی کنیم
لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم
- ۴
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند
و از می جهان پر است و بت میگسار هم
- ۵
خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست
مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم
- ۶
بر خاکیان عشق فشان جرعه لبش
تا خاک لعل گون شود و مشکبار هم
- ۷
آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین
خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم
- ۸
چون کاینات جمله به بوی تو زنده اند
ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
- ۹
چون آب روی لاله و گل فیض حسن توست
ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم
- ۱۰
حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس
و از انتصاف آصف جم اقتدار هم
- ۱۱
برهان ملک و دین که ز دست وزارتش
ایام کان یمین شد و دریا یسار هم
- ۱۲
بر یاد رای انور او آسمان به صبح
جان می کند فدا و کواکب نثار هم
- ۱۳
گوی زمین ربوده چوگان عدل اوست
وین برکشیده گنبد نیلی حصار هم
- ۱۴
عزم سبک عنان تو در جنبش آورد
این پایدار مرکز عالی مدار هم
- ۱۵
تا از نتیجه فلک و طور دور اوست
تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم
- ۱۶
خالی مباد کاخ جلالش ز سروران
و از ساقیان سروقد گلعذار هم
— حافظِ شیرازی

