- ۱
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
- ۲
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
- ۳
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
- ۴
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
- ۵
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
- ۶
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
- ۷
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
- ۸
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
- ۹
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
— حافظِ شیرازی

