Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

غزلیات

۳۵۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

    راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

  2. ۲

    گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

    من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

  3. ۳

    دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

    رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

  4. ۴

    چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت

    به هواداری آن سرو خرامان بروم

  5. ۵

    در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

    با دل زخم کش و دیده گریان بروم

  6. ۶

    نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

  7. ۷

    به هواداری او ذره صفت رقص کنان

    تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

  8. ۸

    تازیان را غم احوال گران باران نیست

    پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

  9. ۹

    ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

    همره کوکبه آصف دوران بروم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل