Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸

غزلیات

۳۵۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

    دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

  2. ۲

    به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت

    چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم

  3. ۳

    ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر

    چرا که طالع وقت آن چنان نمی بینم

  4. ۴

    نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار

    که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

  5. ۵

    بدین دو دیده حیران من هزار افسوس

    که با دو آینه رویش عیان نمی بینم

  6. ۶

    قد تو تا بشد از جویبار دیده من

    به جای سرو جز آب روان نمی بینم

  7. ۷

    در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد

    ببین که اهل دلی در میان نمی بینم

  8. ۸

    نشان موی میانش که دل در او بستم

    ز من مپرس که خود در میان نمی بینم

  9. ۹

    من و سفینه حافظ که جز در این دریا

    بضاعت سخن درفشان نمی بینم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل