Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵

غزلیات

۳۵۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

    که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

  2. ۲

    جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم

    یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

  3. ۳

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

    تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

  4. ۴

    سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

    گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم

  5. ۵

    بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح

    شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

  6. ۶

    سینه تنگ من و بار غم او هیهات

    مرد این بار گران نیست دل مسکینم

  7. ۷

    من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر

    این متاعم که همی بینی و کمتر زینم

  8. ۸

    بنده آصف عهدم دلم از راه مبر

    که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

  9. ۹

    بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند

    که مکدر شود آیینه مهرآیینم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل