Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴

غزلیات

۳۵۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

  2. ۲

    الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

    مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

  3. ۳

    جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد

    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

  4. ۴

    ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرقچینم

  5. ۵

    جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

    که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

  6. ۶

    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

  7. ۷

    صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

    که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم

  8. ۸

    شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

  9. ۹

    حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

    همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل