- ۱
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم
- ۲
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم
- ۳
چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه
پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم
- ۴
به دور لاله دماغ مرا علاج کنید
گر از میانه بزم طرب کناره کنم
- ۵
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
- ۶
گدای میکده ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
- ۷
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
چرا ملامت رند شراب خواره کنم
- ۸
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم
- ۹
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم
— حافظِ شیرازی

