Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

غزلیات

۳۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

    مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

  2. ۲

    میان او که خدا آفریده است از هیچ

    دقیقه ای ست که هیچ آفریده نگشادست

  3. ۳

    به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

    نصیحت همه عالم به گوش من بادست

  4. ۴

    گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی ست

    اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

  5. ۵

    اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

    اساس هستی من زآن خراب آبادست

  6. ۶

    دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

    تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

  7. ۷

    برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

    کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل