Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

غزلیات

۳۴۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

    گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

  2. ۲

    قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم

    دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم

  3. ۳

    نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار

    عشوه ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

  4. ۴

    زردرویی می کشم زان طبع نازک بی گناه

    ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

  5. ۵

    ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی

    ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

  6. ۶

    من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست

    صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

  7. ۷

    ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن

    تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل