- ۱
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
- ۲
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
- ۳
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
- ۴
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
- ۵
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
- ۶
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
- ۷
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
- ۸
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
— حافظِ شیرازی

