- ۱
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم
- ۲
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود
دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم
- ۳
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو
حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم
- ۴
تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می زنم
- ۵
هرچند کـ آن آرام دل دانم نبخشد کام دل
نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم
- ۶
دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را
این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم
- ۷
با آن که از وی غایبم وز می چو حافظ تایبم
در مجلس روحانیان گه گاه جامی می زنم
— حافظِ شیرازی

