Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

۳۴۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم

    دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم

  2. ۲

    بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود

    دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم

  3. ۳

    اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو

    حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم

  4. ۴

    تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی

    گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می زنم

  5. ۵

    هرچند کـ آن آرام دل دانم نبخشد کام دل

    نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم

  6. ۶

    دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را

    این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم

  7. ۷

    با آن که از وی غایبم وز می چو حافظ تایبم

    در مجلس روحانیان گه گاه جامی می زنم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل